یادداشت/ الهام یوسفی نژاد؛ خبرنگار رویداد غرب:استقلال چیزی نیست که یک بار به دست بیاید و تمام شود، استقلال می تواند تضعیف شود، زیر سوال برود و به خطر بیفتد. پیروزی ۲۲ بهمن ۵۷ یعنی استقلال در ایران به یک نقطه تعیین کننده رسید اما معنایش این نیست که «تمام شد و رفت».
شما نمی توانید تجربه تاریخی یک ملت را نادیده بگیرید و بعد بخواهید همه چیز را از نو تکرار کنید. بسیاری از مسائلی که جوامع با آن ها روبه رو می شوند تکرار شونده اند.
استقلال همواره مسئله بوده، استعمار همواره مسئله بوده لااقل در این سیصد سال اخیر.
اگر حافظه تاریخی یک جامعه پاک شود مفاهیم بنیادین هم دچار تحریف می شوند و چه بسا حتی برداشت های کاملاً متفاوتی از یک مفهوم انتزاعی مثل استقلال شکل بگیرد، به طوری که هرکس تعبیر خاص خود را ارائه دهد.
چرا باید مقاومت کنیم؟
بگذارید یک مثال بزنم امروز وقتی به نسل جدید می گویید باید مقاومت کنیم می پرسد چرا باید مقاومت کنیم؟ از کجا؟ تا کی؟ تصویری که برای ذهن او ساخته شده این است که مقاومت یک پدیده پس از سال ۵۷ است؛ گویی که انقلاب شد و تازه ایده مقاومت شکل گرفته است. در حالی که مقاومت دست کم یک پدیده دویست ساله است؛ مقاومت برای استقلال، مقاومت برای ایران و جلوگیری از جدایی سرزمین.
قبل از انقلاب هم مقاومت بود اما بسیاری از مقاومت ها به شکست انجامیده است، میرزا کوچک خان، شیخ محمد خیابانی، رئیس علی دلواری و دیگران همه در مسیر استقلال و حفظ ایران ایستادند، بعضی اسلحه به دست گرفتند و بعضی نه، اما مسئله واحد بود. بله اگر دقیق بگوییم مقاومت بعد از سال ۵۷ شروع شده، طبیعی است که نسل امروز بپرسد چه کسی گفته باید مقاومت کنیم و چرا؟ اما وقتی مقاومت را در دل تاریخ ببینید متوجه می شوید که مقاومت یک پدیده تاریخ مند است از زمانی که استعمار وارد شده مقاومت ملت ها هم شکل گرفته است.
آیا مقاومت صرفا ایرانی است؟
مقاومت نه پدیده ای صرفاً ایرانی است و نه منجر به یک دوره خاص. در هند گاندی، در آفریقا ماندلا و در آمریکای لاتین چه گوارا. در شرق و غرب عالم هرجا استعمار پای گذاشته ملت هایی که ظرفیت داشتند قیام کردند برخی شکست خوردند و عقب رفتند و برخی پیروز شدند.
ایران قطعاً یکی از کشورهایی است که تجربه مداوم استعمار و مقاومت را داشته است تا پیش از سال ۵۷ مقاومت در ایران به پیروزی نمی رسد و در سال ۵۷ مقاومت به پیروزی می رسد و تاریخ درست در همین جا به کار می آید.
چون مرگ بر آمریکا می گوییم آمریکا با ما دشمنی دارد؟
گره ذهنی دیگری که برای نسل جدید وجود دارد گفتن شعار مرگ بر آمریکا است عده ای گمان می کنند چون مرگ بر آمریکا میگوییم آمریکا با ما دشمنی دارد در حالی که تاریخ می گوید ما در دوره قاجار نه مرگ بر انگلیس می گفتیم و نه مرگ بر روسیه حتی توان گفتنش را هم نداشتیم اما نتیجه چه شد؟ بخش های بزرگی از خاک ایران جدا شد و جنگ به ما تحمیل شد. عهدنامه های گلستان، ترکمنچای و آخال ایران را تکه تکه کردند.
پس این ادعا که چون شعار می دهید این اتفاقات رخ داده دروغ است. اگر تاریخ را وارد تحلیل نکنید، جامعه با خط های فریبنده مواجه می شود.
رهبر انقلاب در اکثر سخنرانی های خود ارجاع تاریخی می دهند ایشان پیش از جنگ می گویند تاریخ بخوانید، در میانه جنگ در پیام های اول و دوم می گویند به تاریخ ایران رجوع کنید. در چهلم شهدای اقتدار تصریح می کنند که «ما این حوادث را بارها تجربه کرده ایم، کودتا دیده ایم، جنگ دیده ایم».
برخی تلاش می کنند میان آرمان و واقعیت دوگانه سازی کنند می گویند این حرف ها آرمانی است، در حالی که آرمان خواهی به معنای خیال پردازی نیست. وقتی رهبر انقلاب می گویند به قله نزدیک هستیم این گزاره را باید تاریخی تحلیل کرد. آیا در تاریخ معاصر ایران مقاطعی بوده که به قله نزدیک شده ایم و شکست خورده ایم؟ قله چیست؟ پاسخ این پرسش ها را تاریخ نشان می دهد.
مذاکره با آمریکا؟ چرا نه؟
ایشان هم زمان پایبند به آرمان است و در عین حال واقع گرایانه سخن می گوید این واقع گرایی از دل تاریخ می آید. نمونه روشن آن مسئله مذاکره با آمریکاست
وقتی می گویند که من به مذاکره خوش بین نیستم و آمریکا بد عهد است منظورشان این نیست که دولت ترامپ بد است و بایدن خوب است. آمریکا بد عهد است چون تاریخ مثال می آورد.
فطرت انسان و حافظه اجتماعی غبار می گیرد و دچار فراموشی می شود. انسان اساساً نسیان دارد شما در قرآن و ادبیات دینی هم می بینید که دائماً مثال تاریخی زده می شود و بعد تذکر می دهد چرا یادتان رفت؟ اما ماجرا فقط فراموشی طبیعی نیست. این که نسل امروز بگوید من نمی دانم قرارداد ترکمنچای چیست؟ ناآگاهی است اما یک چیز از فراموشی بدتر است تحریف.
تحریف یعنی جهت دادن عمدی به ذهن جامعه با روایت های غلط. رهبر انقلاب در واقع هم با نسیان و فراموشی مبارزه می کند هم با تحریف.
غرب نیک پنداری
اصل ماجرا در اینجا غرب نیک پنداری است. خود غرب برای جهان تقسیم بندی های متعددی ساخته جهان اول و جهان سوم، توسعه یافته و در حال توسعه. اما تمام این واژه ها مفهومی دارد و آن تقسیم بندی ساده تری است به اسم تولید کننده و مصرف کننده. یعنی ما تولید می کنیم شما مصرف می کنید؛ مصرف کننده هم کالا و هم فکر یعنی شما حتی نباید فکر تولید کنید.
ما یک قاعده فقهی داریم به نام قاعده نفی سبیل که غیر مسلمان نباید بر سرنوشت جامعه مسلمان سلطه پیدا کند. یک بار این سلطه نظامی است و روس ها می آیند لب مرز و مرجعی مثل میرزای قمی فتوا می دهد که باید ایستاد اما یک بار سلطه اقتصادی است.
به همین دلیل در تاریخ معاصر می بینید که کسانی مثل حاج آقا نور الله اصفهانی به فکر راه اندازی کمپانی اسلامی می افتند و برخی علما بیانیه می دهند که اگر کفن میت از پارچه اجنبی باشد بر او نماز نمی خوانیم؛ این دیدگاه شاید در نگاه اول افراطی باشد اما پشت آن یک دغدغه جدی است، این همان استقلال طلبی است که لایه فرهنگی هم دارد.
جنگ درست کردن آسان است
رهبر انقلاب یک کار مهم دیگر هم انجام داد که شاید کمتر در تاریخ ما نمونه داشته باشد این که جنگ را برای دهه ها از کشور دور کرد. از صفویه به بعد تمام دوره ها درگیر جنگ بوده اند، جنگ درست کردن آسان است، سخت این است که جنگ را به عقب بیندازید و نکته آخر این که اگر در یک مقطع جدید مثل آن چه شما از آن به جنگ دوازده روزه یاد می کنید طرف مقابل شکست ناپذیری کشور را می شکست همان محکومیت تاریخی دوباره شکل می گرفت اما چنین نشد.
استقلال دائماً می تواند به خطر بیفتد راه حفظ استقلال ارتقای قدرت است و قدرت ابزار می خواهد یکی از مهم ترین ابزارهای قدرت علم و دانش است. اگر می خواهیم استقلال ایران پایدار و ادامه دار بماند باید نهضت علمی جدی گرفته شود.
پایان پیام/
