رویداد غرب17:05 - 1405/08/12

یادداشت+ اینفو/ ایران را برای نسل جوان، از پشت ویترین روایت نکنید!

پیشرفت ایران را می‌توان در مسیر دانشمندی دید که در یک آزمایشگاه، برای حل مسئله‌ای علمی تلاش می‌کند؛ در مهندسی که در یک واحد صنعتی به دنبال کاهش وابستگی به تجهیزات خارجی است؛ در پزشکی که با دانش بومی به درمان بیماران کمک می‌کند؛ در برنامه‌نویسی که محصولی را طراحی می‌کند و در کارآفرینی که با وجود محدودیت منابع، برای چند نفر فرصت شغلی می‌سازد.

یادداشت/ الهام یوسفی نژاد؛ خبرنگار رویداد غرب:نسل نوجوان و جوان امروز، نسلی نیست که با شنیدن چند آمار از تعداد پروژه‌های افتتاح‌شده، رتبه‌های علمی یا دستاوردهای صنعتی، به‌سادگی درباره آینده خود تصمیم بگیرد. او سؤال دارد؛ سؤال‌هایی که گاهی پاسخشان در میان انبوهی از سخنرانی‌ها و گزارش‌های رسمی گم می‌شود.

جوانی که نگران پیدا کردن شغل است، دانش‌آموزی که می‌خواهد بداند در آینده چه جایگاهی خواهد داشت و دانشجویی که میان ماندن و رفتن مردد است، پیش از هر چیز می‌خواهد بداند پیشرفت کشور چه نسبتی با زندگی او دارد.

اینجاست که روایت امید و پیشرفت با یک آزمون جدی روبه‌رو می‌شود: آیا می‌توانیم دستاوردهای ایران را به زبان زندگی نسل جدید ترجمه کنیم؟

برای پاسخ به این سؤال، باید از پشت ویترین آمارها بیرون بیاییم.

پیشرفت ایران را می‌توان در مسیر دانشمندی دید که در یک آزمایشگاه، برای حل مسئله‌ای علمی تلاش می‌کند؛ در مهندسی که در یک واحد صنعتی به دنبال کاهش وابستگی به تجهیزات خارجی است؛ در پزشکی که با دانش بومی به درمان بیماران کمک می‌کند؛ در برنامه‌نویسی که محصولی را طراحی می‌کند و در کارآفرینی که با وجود محدودیت منابع، برای چند نفر فرصت شغلی می‌سازد.

اما روایت این موفقیت‌ها زمانی برای نوجوان و جوان باورپذیر می‌شود که فقط به نتیجه نهایی بسنده نکنیم. باید از مسیر رسیدن به موفقیت هم بگوییم؛ از شکست‌ها، محدودیت‌ها، موانع، تلاش‌ها و آدم‌هایی که پشت هر دستاورد ایستاده‌اند.

نوجوان امروز باید بداند فناوری‌ای که در تلفن همراهش استفاده می‌کند، حاصل چه دانشی است؛ دارویی که در اختیار بیمار قرار می‌گیرد، چه مسیری را برای تولید طی کرده است؛ و محصولی که از یک کارخانه ایرانی خارج می‌شود، حاصل چه تخصص و تلاشی است؛ این یعنی تبدیل پیشرفت از یک مفهوم دور به واقعیتی قابل لمس.

البته روایت صادقانه پیشرفت، بدون دیدن مشکلات ممکن نیست. نمی‌توان از امید گفت، اما دغدغه بیکاری، تورم، نابرابری فرصت‌ها، مشکلات آموزشی و نگرانی جوانان از آینده را نادیده گرفت. اتفاقاً اگر قرار است نسل جدید به روایت ما اعتماد کند، باید بداند که مشکلاتش دیده و شنیده می‌شود.

امید با پنهان کردن واقعیت ساخته نمی‌شود؛ با نشان دادن امکان تغییر شکل می‌گیرد.

باید به جوان گفت ایران فقط مجموعه‌ای از مشکلات حل‌نشده نیست؛ همان‌طور که مجموعه‌ای از موفقیت‌های بی‌نقص هم نیست. ایران سرزمینی است با ظرفیت‌های علمی، انسانی، اقتصادی و طبیعی فراوان که در کنار دستاوردهایش، با چالش‌های جدی نیز مواجه است. شناخت هر دو سوی این واقعیت، نخستین قدم برای ساختن تصویری قابل اعتماد از آینده است.

از طرف دیگر، نمی‌توان از نسل جوان انتظار داشت فقط تماشاگر پیشرفت باشد. او باید خود را در این مسیر سهیم بداند. مدرسه باید محل کشف استعداد باشد، دانشگاه باید به مسئله‌های واقعی جامعه پاسخ دهد، بازار کار باید فرصت بروز توانایی‌ها را فراهم کند و مدیریت کشور باید صدای نسل جدید را در تصمیم‌گیری‌ها بشنود.

اگر جوانی احساس کند برای ساختن آینده کشور به او نیاز است، اگر بتواند ایده‌اش را به محصول، دانشش را به شغل و استعدادش را به فرصت تبدیل کند، آن‌وقت امید دیگر یک توصیه اخلاقی نیست؛ تجربه‌ای واقعی در زندگی اوست.

شاید لازم باشد در شیوه روایت ایران برای نسل جدید تجدیدنظر کنیم. به‌جای آنکه فقط از دستاوردها بگوییم، آدم‌های سازنده این دستاوردها را معرفی کنیم؛ به‌جای آنکه صرفاً از آینده روشن سخن بگوییم، مسیر رسیدن به آن را نشان دهیم و به‌جای آنکه از جوان بخواهیم امیدوار باشد، شرایطی فراهم کنیم که دلیل امیدواری را در زندگی خود پیدا کند.

نسل جدید به قهرمانان دست‌نیافتنی نیاز ندارد؛ به الگوهای واقعی و نزدیک نیاز دارد. به جوانی شبیه خودش که از نقطه‌ای معمولی شروع کرده، با مانع روبه‌رو شده، شکست خورده و دوباره برخاسته است.

روایت امید و پیشرفت ایران، در نهایت روایت همین امکان است؛ اینکه بتوان در این سرزمین مسئله‌ای را حل کرد، چیزی ساخت، دانشی تولید کرد و زندگی دیگران را بهتر ساخت.

ایران را نباید فقط برای نسل جوان روایت کرد؛ باید به نسل جوان فرصت داد تا خودش بخشی از روایت ایران باشد.

زیرا آینده زمانی امیدوارکننده می‌شود که جوان، خود را نه مخاطب منفعل یک روایت، بلکه نویسنده فصل بعدی آن بداند.

 

تصور کنید بیماری که هفته‌ای چند بار برای ادامه زندگی به دستگاه دیالیز وابسته است، در شرایطی قرار بگیرد که تأمین تجهیزات مورد نیاز درمانش با محدودیت مواجه شود. اینجا دیگر فناوری یک موضوع انتزاعی یا رقابت میان کشورها نیست؛ مسئله، زندگی یک انسان است.

دستیابی متخصصان ایرانی به دانش فنی طراحی و ساخت دستگاه همودیالیز، نمونه‌ای از پیوند علم با نیاز واقعی جامعه است. تولید این تجهیزات در داخل کشور، گامی برای کاهش وابستگی به واردات و تقویت ظرفیت تأمین تجهیزات درمانی محسوب می‌شود.

اهمیت این اتفاق برای یک نوجوان یا جوان فقط در ساخت یک دستگاه خلاصه نمی‌شود؛ پیام مهم‌تر آن این است که یک مسئله واقعی، با تکیه بر دانش، تخصص و تلاش قابل حل است. پشت این دستگاه، مهندسان، پژوهشگران و متخصصانی قرار دارند که توانسته‌اند دانسته‌های علمی خود را به محصولی کاربردی تبدیل کنند.

شاید این همان معنای ملموس پیشرفت باشد؛ وقتی علم از صفحات کتاب و کلاس درس خارج می‌شود و در خدمت زندگی انسان‌ها قرار می‌گیرد.

پایان پیام/